اندیشه های یک مرد

اندیشه های نیک یک مرد ایرانی

زندگی با چاشنی ريا رو عشقه !

صداقت رو به راحتي مسخره کرديم و حالا که ديگه رنگي نداره ، بایستي از اين شرايط استفاده بهينه کنيم ( يا به قولي سوء استفاده کنيم ) . فقط کافي است به زندگيمون چاشني ريا رو اضافه کنيم ، بعد از اون ، دنياي اطرافمون با آغوش باز پذيراي ما مي شه .
 کسايي را که تا ديروز از اونها نفرت داشتيم رو با لبخندي مليح پذيرا مي شيم ، خودمون رو به تيپ هايي در مي آوريم که تا ديروز حتي تحملشون رو هم نداشتيم ، حرف هايي مي زنيم و کارهايي انجام مي ديم که هيچ کدومشون رو قبول نداشتيم ، خلاصه بگم با يکم چاشني ريا ، زندگيمون کلا متحول مي شه و رنگ و بوي ديگه اي به خودش مي گيره .
ساده بگم فقط يک قانون توي اين سرزمين (سرزمين ريا ) حکمفرماست ، با هر کسي همونطور که هست برخورد کن ، نه آنطوري که هستي ؛ همين ! دقت کن هر کسي چطوري باهات حال مي کنه وهمون باش ، البته اين فقط شامل مواردي مي شه که بتوني از موقعيت جديدت استفاده کني . يه جورايي بدجور بايستي همرنگ جماعت بشي ، گور پدر صداقت . و براي تکميل پروندت به طور رسمي به عضويت حزب باد در مي آيي و هر جايي که آب و هواش خوبه مي ري . قيمت نوني که مي خوري به نرخ روز مي شه و اين يعني زندگي ، عشق و صفا ! آخرشم معلوم نمي شه ضد ارزش چيه و کيلويي ارزش چند ؟
در خيال خودت بر روي پله هاي موفقيت با افتخار گام مي گذاري ، سختي کارهم فقط پله هاي اولشه که بايد از روي جنازه له شده وجدان و شخصيتت بگذري ، بعد از اون به راحتي عادت مي کني بازيگر حرفه اي بازي زندگي باشي .
يک جا از بيت المال مي گي که هر کي ندونه فکر مي کنه از اون دنيا برگشتي و جاي ديگه از عدالت ، جاي ديگه از وطن ، از مردم ، از عشق ، از ايثار و جاي ديگه از ... . صداي مناجاتت خواب رو از چشمان خفتگان مي گيره و نصايحت هات کمر شيطون رو مي شکنه و جاي ديگه صداي سازت توي جشن ها ، آرامش رو از مردم !
بستگي داره در چه موقعيت ، سن ، مقام و شرايطي باشي ؛ دانش آموز ، دانشجو ، استاد ، کسبه ، شهردار ، و يا هر کسي باشي ، مهم اينه که موقعيت رو بفهمي تا ببيني توي چه جلدي بايد بري تا نهايت سوء استفاده و بهره برداري رو از موقعيتت بکني .
تو براي انديشيدن تره هم خورد نمي کني ، ياد گرفتي با خودت هم صادق نباشي و خودت رو هم گول بزني . همه هم از تو همين توقع رو دارن ، اما در واقع خودت مي توني در عمل هر نوع آدمي باشي و يا حتي نباشي ! غير از اين هم نمي شه ، جبر جامعه در اين مورد هم ابر سياهش رو بر زندگي تو گسترده و تو هم که با فکر و انديشه بيگانه اي و غريب غربت صداقت هستي  و براي نجاتت هم هيچ تلاشي نمي کني و به ريا مي رسي.
ريا و دورنگي واژه هايي هستن که فقط در ظاهر معني منفي در جامعه دارن ، اما در واقع ما زحمت کشيديم و با دستان مبارکمون پايه جامعه رو بر اساس اونها بنا کرديم و روي اونا مي چرخه .
اونجاهاش خنده داره که مي گن چرا سياست هاي فرهنگي تاثيرگذار نيست ، چرا مردم منو از ته قلب دوست ندارن و هزار حرف ديگه . دريغ و افسوس و صد آه ! هيچ فکر کرديم چرا به اينجا اينچنين شتابان رسيديم .
متاسفم که اين بحث انقدر در جامعه گسترده وريشه اي شده که نمي شه از همش گفت و به راحتي کاري کرد . پس فعلا زندگي با چاشني ريا رو عشقه !

   + محمد نیک اندیش ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۸
    پيام هاي ديگران ()