اندیشه های یک مرد

اندیشه های نیک یک مرد ایرانی

ميوه ممنوعه !

سلام
خيلي خوشحالم از اينکه وارد دنياي نوشتن و و بلاگ ها شدم . تو همين چند روزه لطف و محبت هاي دوستان ، کلي منو دلگرم کرد تا نوشتن رو ادامه بدم و تواني تازه به دستام که چند سالي با نوشتن غريبه بودن داد.
ممنونم از شاخه گل ، Mr.Niko ، راه نرفته ، جودي ، mehrdad....?؟ ، sahar ، baran ، نيلوفر ، بنفشه ، amir و sima که کلبه دل منو با قدمشون روشن کردن.
کلي حرف مهم مهم دارم که با شما بزنم ! اما اول بايد ثابت کنم که از شمام و مي تونم نماينده نسل جديد باشم و دوستانم و نيازها و دغدغه هاشونو درک مي کنم. بنابراين آغاز کلامم از عشق مي نويسم.

بنام تک نوازنده گيتار عشق
بعد از اينکه 14 يا 15 بهار از شروع زندگيمون گذشت يک احساس جديد در ما شکل مي گيره . ميوه ممنوعه اي که همه ما رو از رفتن به طرفش منع مي کنن. ما کلي با اين احساس حال مي کنيم و يک دنياي جديد روبروي ما باز مي شه . اولاش فکر مي کنيم تنها ما اين احساس رو داريم ! اما مي بينيم دوستانمون چند قدم جلوتر از ما هستن و حتي هر کدوم يک گاز گنده هم از ميوه زدن.
دفترهامون رو پر مي کنيم از I LoveYou و چه لذتي مي بريم . چه دلهايي که نمي کشيم و با تير عشق هاي خيالي سوراخ و خون ريزون نمي کنيم . با فقط براي تو تنمون چه مي لرزه و چه شب هايي تا صبح خوب هاي رنگي مي بينيم.
جامعه دوروبرمون بي خيال اين دنياط جديد ما رو بي تفاوت رها کرده . مثال کسي که که توي يک جنگل غريب بدون هيچ علامتي تنها رهاش کني جنگلي که بايستي حتما ازش عبور کنه و تازه ازش انتظارم داشته باشي که همونطوري که وارد شده هم بيرون بياد !
آخه چطوري ممکنه يک قسمت مهم از وجودمونو بتونيم سانسور کنيم ! دليل بودنمون و انگيزه حياتون رو ! . همين ناديده گرفتن و سانسور باعث شده که ما بدون دقت اين ميوه رو کال يا گنديده بچينيم . و چقدر از ما که مريضه اين ميوه نمي شن . و بعد از چند سالي پشيمون و گله مند بکلي بي خيالش مي شيم و تو راه خنده اي تلخ به نوجونايي بزنيم که تازه 14 يا 15 سال از عمزشون گذشته و دفترهاشون بوي ع ش ق مي ده اما نرسيده ي ، نرسيده ! و يادومن مي ره دفترهاي رنگارنگ و دلتنگي هاي دم به دم و ... .

توفيقي باشه در همين رابطه مطالبي با عنوان هاي زیر مي نويسم :
:: عشق من گلزار و مهناز افشار
:: ازدواج عاشقانه
:: عشق کيلويی

لحظه های زندگيتون لبريز از عشق و محبت
قربان شما

   + محمد نیک اندیش ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()