اندیشه های یک مرد

اندیشه های نیک یک مرد ایرانی

به من برچسب نزنيد

سلام
اول از هر چيزي تشکر مي کنم از
anna ،  آپاچی بزرگ ، رضا , هجر گل , parisa , راه نرفته , pezhman , amir . simin که با نظرات و لطفشون منو بيش از گذشته به نوشتن دلگرم کردن. دوستاني که مايل هستند از بروز آوري وبلاگم با خبر بشن توي نظراتشون بگن که من آي دي اونا رو اد کنم و فقط آف بروز آوري وبلاگم رو براشون بزارم.

به نام خالص از هر چيز

نمي دونم از کي اين اين واژه لعنتي وارد زندگي ما شد و اين همه کاربرد پيدا کرد. صبح تا شب به هر کي  مي رسيم ، خواسته يا نا خواسته ، در ذهن يا حرفهامون ، با ديدن هر چيز کوچکي يک دونه برچسب گنده مي زنيم. و اين جزئي از زندگي ما شده ! حتي همين شمايي که الان داريد اين نوشته ها رو مي خونيد ...
از فراموشکاري ماست . يادمون مي ره هر انساني ابعاد و ويژگي هاي زيادي داره و جمع ميون خوب ها و بدهاست. و از يک يا دو زاويه نمي تونيم تمام ابعاد وجودي شو بشناسيم و بعد با برچسب زد
ن و ذهنمون رو از کنکاش در مورد انسانهاي اطرافمون نگه مي داريم.
يکي از بچه ها تعريف مي کرد : تازه وارد دانشگاه شده بودم. توي محوطه يک دوست قديمي که چند سالي هم از من بزرگتر بود رو ديدم ، اتفاقا دو - سه سالي بود که ازش خبر نداشتم. اون موقع که ديدمش يک پيراهن آبي با شلوار پارچه اي ساده تنش و موهاشو ساده کوتاه کرده بود، شبيه لباسهاي حراست دانشگاه ! سريع با خودم گفتم اين هم مثل اينکه حراستي شده و همين فکر و برچسبي که
بهش زدم باعث شد که اصلا طرفش نرم و وقتي با گرمي تحويلم گرفت خيلي سرد و خشک جوابش دادمآخه فکر مي کردم مي خواد مارمولک بازي در بياره و از برچسب يک جاسوس و نه يک دوست بهش نگاه مي کردم . بعد ها فهميدم که اصلا دوستم ربطي به حراست نداره و تازه کلي بچه ها باهاش حال مي کنن. و کلي شرمنده شدم . خلاصه نصيب دشمنتون بشه آخه يک هفته اي نگذشت که منو بردن حراست و گفتن چرا ذهن دانشجو ها رو نصبت به حراست بد مي کني (نه خيلي خوبه !) و کلي ازم تعهد گرفتن . تنها کسي که مي تونست اين کارو با من بکنه سعيد يکي از همکلاسي هام بود که از دست حراست کلي باهاش درد و دل کرده بودم آخه تيپش به اونا ميخورد که چندبار تو همين مدت کم گرفته باشنش و با همين فکر هر چي که نبايد بگم رو گفتم نگو اينکه اين سعيد مامور مخفي حراسته !

گذشته از اين حرفها اصل موضوع برچسب زدن در جامعه خيلي تاثير گذاره . آخه ما ياد گرفتيم که هر تيپ خاص و جديدي برچسب بي دين و جلف بزنيم و چه حرمت هايي که اين وسط شکسته نشده و همينطور تيپ ساده رو امل ، حرفهاي پدر و مادر رو با برچسب دلسوزي زياد رد کنيم ، ازبرادر بزرگتر رو با برچسب تعصب زياد خوشمون نياد ، انديشه هاي نو رو برچسب چپ مي زنيم و بعد مي خونيم حرفاشونو توطئه و خيانت و بر چسب راست رو براي ايده هاي سنتي بچسبونيمو همينطور کلي برچسب ديگه که خود شما بهتر مي دونيد ! و امان از اين برچسب که بدون اينکه اصل هر چيزي رو بشناسيم دامنه نگاهمون رو تيره مي کنيم.

به اميد روزي که که ياد بگيريم از انديشه هاي مفيد هر کسي بدون زدن برچسب به صاحب انديشه استفاده کنيم . اين حرفها رو هنوز تا اولاي وبلاگمه گفتم که علاوه بر تلنگري که به شما و خودم ، خواهش کنم اگر حرفي مي زنم بهم برچسب نزنيد . اگه از سياهي ، عشق ، سياست ، دانشجو ، عدالت ، اقتصاد و ... نوشتم هموني هم که هستم ، محمد يک انديش و برچسب ، عاشق ، سياست زده و ... نزنيد !

اين همه گفتم الان فرداس که کلي بهم برچسب زديد .
به اميد برچسب هاي بدون چسب

   + محمد نیک اندیش ; ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٦
    پيام هاي ديگران ()