اندیشه های یک مرد

اندیشه های نیک یک مرد ایرانی

می دونستيد که ما فقط يک بار به دنيا می ياييم ؟

مي دونستيد که آدم فقط يک بار به دنيا مي ياد ؟ نگيد جوابشو مي دونيد که مطمئن هستم نمي دونستيد که فقط يک بار به دنيا مي ياييم ( تا آخر مطلبو بخونيد بعد تصميم بگيريد ) اگر مي دونستيم که سعي مي کرديم خودمون نقش هامون روي توي بازي روزگار تعيين کنيم ، چيزهايي که خودمون دوست داريم و به دردمون مي خوره .

هميشه طوري زندگي مي کنيم مثل اينکه بارها فرصت زندگي کردن داريم و بارها مي تونيم متولد بشيم و يه راه ناتمومه !

تا قبل از کنکور که چشم و گوش بسته مي ريم مدرسه و مي ياييم خونه . از هر هزارتايي يه دونه نابغه ازمون در مي ياد که اونم توي اين بي سر و ساموني مي ذاره مي ره اون وره آب ( مثل اينکه در عمر بعدي مي تونه توي وطنش زندگي کنه! ). بقيه هم يکي دوسال از عمرمون رو بر سر اون يازده دوازده سال ، بر سر پر و خالي کردن مغزمون مي گذاريم و معلوم نيست که آخرش چي بلد شديم که ادعاي رفتن به دانشگاه رو داريم . جالب اينه که همه چي برامون برنامه ريزي شده و فلش ها همه جلو رو نشون مي دن و کناره جاده پره از تابلوي توقف مطلقا ممنوع ، بدون اينکه يک لحظه فرصت تامل و فکر کردن داشته باشيم ، توي اين مسير حرکت مي کنيم.

خلاصه در پشت سد کنکور چه شيرين ها که بي فرهاد مي شن و چه رز ها بي جک تا از هر صدتايي 10 نفري وارد کعبه آمال ( بابا دانشگاه خودمون ) بشه . با اين حال هنوز هم جمعيت فراواني در حال مبارزه با غول بي شاخ و دم کنکور هستند . به هر حال منظورمون فعلا جواناي خوشبخت وارد دانشگاهه !.

بعد از کلي خوش به حال شدن ، برامون جا مي افته که نه ، خبري هم نيست اينجا(توي دانشگاه). به همين خاطر يه شش هفت نفري رو با بهانه هاي جورواجور ؛ جزوه ، بحث ، نشريه ، انجمن ، پرسيدن ساعت ، محل کلاسا ! ، گرفتن ژتون و هزار بهانه با کلاس و بي کلاس ديگه دوست خودمون مي کنيم ( البته به چشم خواهر و برادري !) و اين چند سال رو با کوله باري از محبت و عاطفه مي گذرونيم ، همراه با دستاني پره پر از بي دانشي و خلاصه يک مدرک مي دن دستمون و بعد به عنوان سازنده جامعه واردش مي شيم ! .

از اونجايي که جامعه قبلا توسط از ما بهترون ساخته شده ؛ نيازي به ساخت توسط ما نيست و بايد يه چند وقتي خيابون متر کنيم  . ( به خاطر بعضي مسائل دور تند ادامه فيلم رو ببينيد ) با سه بند پ هر جور شده يک کار با حقوق بخوربمير (نمير) گير مي ياريم . زن مي گيريم  يا شوهر مي کنيم (البته در موارد نادر ديده شده که بعضی دوستان تقوا پيشه مي کنند ) و بعد از چند سال بچه دار مي شيم و بچه هامون به سرنوشت خودمون دچار مي شن ( يعني همون تکرار ها ) البته با يکم فرزند سالاري و حقوق بشر . همه زندگيمون رو براشون مي ديم اما قدرمون رو نمي دونن . با حقوق بمير بازنشسته مي شيم و در بي کسي در خانه سالمندان فوت مي شيم . !

البته درآخرهاي عمرومون هنوز به آينده فکر مي کنيم ، به تولد دوباره و اينکه فردايي بهتر مي ياد ! اگر مي دونستيم که فقط يک بار زندگي مي کنيم ؛ جون من نباشه جون خودتون اينطوري زندگي مي کرديد ؟! پس بهتره يک بار با بررسي دقيق کارهامون در زندگي طوري برنامه ريزيِ کنيم ؛ مثل اينکه فقط يک بار زندگي مي کنيم و از لحظه لحظه عمرمون ، بيشتر استفاده کنيم و لذت ببريم.

راستي خدمت اونا که مي گن اينطوري مجبوريم هم در مطلب آينده حرف دارم . پس بهتره مطلب :( جبر جامعه را به راحتي نپذيرد ) رو بخونن.

موفق باشيد

   + محمد نیک اندیش ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٤
    پيام هاي ديگران ()