خواهی شوی رسوا ، همرنگ جماعت شو !

rosva_tum.jpgچقدر شبيه به هم شده ايم و چقدر دور ازهم. توي تقليد از خيلي كارها از هم سبقت مي گيريم اما دل هامون روز به روز از هم دور و دور تر مي‌شه . در پي رسيدن به كجا هستيم ، سئوال مجهول ذهن ماست ! هميشه از بچگي ، بيخ گوشمون خوندن « خواهي نشوي رسوا ، همرنگ جماعت شو » . اما تا حالا فكر كرديم ، كي اين جماعت رو مي سازه ؟ آخه اين جماعت هم از جايي مثل من و تو شروع شده. چرا اصلاً ما شروع كننده‌ي جماعتي نباشيم ؟ آيا همين كه از اول تا آخر عمر، همش به فكر همرنگ شدن باشيم ، رسوا نمي شيم ؟ و با اين روند مي خواهيم به كجا برسيم ؟
اين سئوال ها و خيلي سئوال هاي اساسي ديگه رو يا از خودمون نمي پرسيم و يا اگر هم پرسيديم بي اهميت از پاسخ دادن به جوابش طفره رفتيم و فقط دنبال تقليد از اين و اون هستيم . نمونه خيلي ملموسش تقليد از مدهاي رايجه ، مدهايي كه گاهي قيافه‌ي ما رو از حالت آدمي زادي خارج مي كنه و گاهي هم به ما رنگ تحجر مي‌ده ؛ فقط به اين دليل كه اين و اون مي كن براي به روز بود بايد فلان مدل باشيم و يا براي خوب بودن بايد اون تيپي باشيم ! چرا سعي نمي كنيم اونطوري باشيم كه خودمون تشخيص مي ديم .
نمي خوام به كسي يا گروهي برچسب بزنم ، يا مدهاي جديد رو زير سئوال ببرم ؛ نه ؛ مي خوام بگم براي ب.دن خودمون فكر كنيم كه دوست داريم چه طوري باشيم . از زندگي چه انتظاراتي داريم ، مي خواهيم به كجا برسيم . سليقه خودمون چي هست . چطوري راحت هستيم . از چه چيزهايي تنفر داريم و در يك كلام خودمون كي هستيم و همون باشيم . به جاي اينكه براي هويت دادن به خودمون دنبال رو ديگران و جماعت اطراف باشيم ، خودمون با انديشه هاي خودمون هويتمون رو بسازيم .
خيلي وقت ها از بس به ديگران نگاه مي كنيم و مي خواهيم مثل اون ها باشيم ، خيلي چيزهاي با ارزشي رو كه به ما تعلق داره رو هم از دست مي ديم و در خودمون گم مي شيم و اين هم رنگ بودن ما را پوچ و تهي مي كنه . در جامعه اي كه صداقت در اون مسخره ، رياكاري به معني زرنگي ، دروغ عادت روزانه ، عيبت نقل و گرمي مجالس ، حرف هاي ركيك و زشت شوخي هاي بامزه ! ، بي هويت بودن نشانه‌ي روشنفكر بودن و ... هرنگ بودن چيزي جز رسواييه ؟
گفته مي شه جمع اشتباه نمي كنه ! اصطلاحات قلمبه اي چون خرد جمعي ! اما همين جمع بارها و بارها اشتباه كرده . به راحتي با تظاهر گول خورده با شعار اسير احساسات شده ، در برابر ظلم سكوت كرده و درگير روزمرگي هاي زندگي بوده تا كلاهشون رو باد نبره ! و در نهايت در بي تفاوتي به هيچي رسيده ؛ پس چرا ما بايد همرنگ همچين جماعتي باشيم ؟
چرا به راحتي جبر جامعه رو بپذيريم. اگر اهل تفكر و تعقل باشيم و به دور از تعصب و جبهه گيري ، صفحات تاريخ رو ورق بزنيم . مي بينيم كه همين جمع چه خيانت هايي كه نادانسته به خودش نكرده! درسته كه من و تو جمع رو مي سازيم و با ما غريبه نيست . اما جمعي كه بدون پايه هاي فكري ، فقط در اون نقش خشت رو بازي كنيم ، نمي تونه جايگاه ما باشه و ما رو به رشد و تعالي نمي رسونه . بلكه از ما فرصت بودن رو هم مي گيره . صفحات تاريخ گواه اينه كه آدم هايي كه تحول آفرين بودن و ماندگار شدن، خودشون رو به رنگ جماعت در نياوردن. سعي كردن در ميان جماعت خودشون باشن و براي فرار از رسوايي زمانه ، رسواي تاريخ نشدن .
شتاب زندگي روزمره اين فرصت رو از ما گرفته كه با آرامش به خودمون و كارهايي كه انجام مي ديم فكر كنيم . بهتره تلاش بشه به جاي سياه لشكر بودن در فيلم هاي تكراري جماعت ، نقش اول يك زندگي باشيم كه خودمون كارگردان اون هستيم . از شخصيت خاصي نمي خوام اسم ببرم ، فقط كاقيه توي ذهنتون شخصيت هاي مهمي كه مي شناسيد رو مرور كنيد و يقين پيدا كنيد ؛ براي جلوگيري از رسوايي واقعي ، راهي جز اين نداريد كه همرنگ جماعت نشيم . و نون اين جمله معروف رو از « نشوي » پاك كنيم و بعد از تفكر به بودن خودمون ، براي ديگران زمزمه كنيم : « خواهي شوي رسوا ، همرنگ جماعت شو» !

/ 43 نظر / 342 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساعده

سلام دوست عزيز متنت عالی بود چيزی بايد واقعا به چشم ديد چيزی که هميشه وجو داره خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو عالی بود موفق باشيد بدورد.......

سه تا سيب

سلام دوست عزیز خوبی خسته نباشی وبلاگ خوبی داری با مطالب خوب و جالب شهادت حضرت فاطمه الزهرا رو هم بهت تسلیت میگیییم . . . موفق باشی همیشه اگه وقت کردی به کلبه ی کوچیک ما هم یه سر بزن منتظریم قربانت بای

محمد

سلام محمد آقا . چطوری برادر . گفته ات من رو به ياد دبير فيزيک سال چهارم انداخت . شخصی که خيلی از روزهای خودش جلوتر بود و انديشه هاش رو برام به يادگار گذاشت . او می گفت گر خواهی نشوی رسوا / همرنگ جماعت نشو . اين گفته مربوط به سال ۱۳۶۹ می شه و الان قريب به بيست سال از اون تاريخ می گذره . به هر حال اين جمله همچنان نو و بکره . برقرار باشی

محبوبه

سلام دوست عزيز و خوش نويس من قلمت سبز وروح و جسم تو سبز تر خوب و دلنشین می نویسی حقایق قابل توجهی است که همه میدونن ولی بی خيالن بمن سر بزن نظرت رو راجب به وب من بنويس که خيلی خوشحال ميشم منتظرتم

قدسيه

سلام من تا حدود زيادی با اين ايده تغيير جمله موافقم اما معمولا دچار يک مشکل می شيم يعنی يه جمله ديگه داريم ميگه يا بومی بوم يا زنگيه زنگ ااينم بايد اصلاح بشه . بشه نه بوميه بوم نه زنگيه زنگ.بايد تعدل باشه بايد عاقلانه برخورد و انتخاب کرد.به هر حال ممنون که مطرحش کردين اين حرفا ی شما توی گلوی منم گير کرده بود.

داروغه

اعلام کن که آدرس پرشين ها عوض شده.

رامین

سلام. وبلاگ جالبی داری. گفتم اگه دوست داشتی میتونیم تبادل لینک کنیم. اگه موافق بودی کامنت بزار.

آسمان

سلام گفتنش آسونه ولی خیلی ها هم بهش عمل میکنن که بد بهشون سخت می گذره.چون یادشون میره خدا هم هست؛نه.چون یادشون میره فقط خدا هست که هست.مثل من. بالاخره یه روزی میرسه که بایدبه خودمون جواب پس بدیم.هم خودمون هم هر کسی که ازمون سوال بپرسه چرا. اون جاها خیلی سخته

فريبا

با سلام اره يه جملی ظاهریه واسه اين دنياست هميشه از اين جمله بدم ميومده... این یه توجیهی واسه عدم تغییره ما ادماست

zahra

سلام. خسته نباشی میگم بهتون با این اندیشه ی قویتون. خیلی از مطلبتون خوشم اومد ولی توجه داشته باشید غلط املایی زیاد دارد. لطفا به وبلاگ من هم سری بزنید تا نظرتون رو درباره ی وبلاگم بدونم. امید وارم همیشه موفق باشید....خدانگهدار