می دونستيد که ما فقط يک بار به دنيا می ياييم ؟

مي دونستيد که آدم فقط يک بار به دنيا مي ياد ؟ نگيد جوابشو مي دونيد که مطمئن هستم نمي دونستيد که فقط يک بار به دنيا مي ياييم ( تا آخر مطلبو بخونيد بعد تصميم بگيريد ) اگر مي دونستيم که سعي مي کرديم خودمون نقش هامون روي توي بازي روزگار تعيين کنيم ، چيزهايي که خودمون دوست داريم و به دردمون مي خوره .

هميشه طوري زندگي مي کنيم مثل اينکه بارها فرصت زندگي کردن داريم و بارها مي تونيم متولد بشيم و يه راه ناتمومه !

تا قبل از کنکور که چشم و گوش بسته مي ريم مدرسه و مي ياييم خونه . از هر هزارتايي يه دونه نابغه ازمون در مي ياد که اونم توي اين بي سر و ساموني مي ذاره مي ره اون وره آب ( مثل اينکه در عمر بعدي مي تونه توي وطنش زندگي کنه! ). بقيه هم يکي دوسال از عمرمون رو بر سر اون يازده دوازده سال ، بر سر پر و خالي کردن مغزمون مي گذاريم و معلوم نيست که آخرش چي بلد شديم که ادعاي رفتن به دانشگاه رو داريم . جالب اينه که همه چي برامون برنامه ريزي شده و فلش ها همه جلو رو نشون مي دن و کناره جاده پره از تابلوي توقف مطلقا ممنوع ، بدون اينکه يک لحظه فرصت تامل و فکر کردن داشته باشيم ، توي اين مسير حرکت مي کنيم.

خلاصه در پشت سد کنکور چه شيرين ها که بي فرهاد مي شن و چه رز ها بي جک تا از هر صدتايي 10 نفري وارد کعبه آمال ( بابا دانشگاه خودمون ) بشه . با اين حال هنوز هم جمعيت فراواني در حال مبارزه با غول بي شاخ و دم کنکور هستند . به هر حال منظورمون فعلا جواناي خوشبخت وارد دانشگاهه !.

بعد از کلي خوش به حال شدن ، برامون جا مي افته که نه ، خبري هم نيست اينجا(توي دانشگاه). به همين خاطر يه شش هفت نفري رو با بهانه هاي جورواجور ؛ جزوه ، بحث ، نشريه ، انجمن ، پرسيدن ساعت ، محل کلاسا ! ، گرفتن ژتون و هزار بهانه با کلاس و بي کلاس ديگه دوست خودمون مي کنيم ( البته به چشم خواهر و برادري !) و اين چند سال رو با کوله باري از محبت و عاطفه مي گذرونيم ، همراه با دستاني پره پر از بي دانشي و خلاصه يک مدرک مي دن دستمون و بعد به عنوان سازنده جامعه واردش مي شيم ! .

از اونجايي که جامعه قبلا توسط از ما بهترون ساخته شده ؛ نيازي به ساخت توسط ما نيست و بايد يه چند وقتي خيابون متر کنيم  . ( به خاطر بعضي مسائل دور تند ادامه فيلم رو ببينيد ) با سه بند پ هر جور شده يک کار با حقوق بخوربمير (نمير) گير مي ياريم . زن مي گيريم  يا شوهر مي کنيم (البته در موارد نادر ديده شده که بعضی دوستان تقوا پيشه مي کنند ) و بعد از چند سال بچه دار مي شيم و بچه هامون به سرنوشت خودمون دچار مي شن ( يعني همون تکرار ها ) البته با يکم فرزند سالاري و حقوق بشر . همه زندگيمون رو براشون مي ديم اما قدرمون رو نمي دونن . با حقوق بمير بازنشسته مي شيم و در بي کسي در خانه سالمندان فوت مي شيم . !

البته درآخرهاي عمرومون هنوز به آينده فکر مي کنيم ، به تولد دوباره و اينکه فردايي بهتر مي ياد ! اگر مي دونستيم که فقط يک بار زندگي مي کنيم ؛ جون من نباشه جون خودتون اينطوري زندگي مي کرديد ؟! پس بهتره يک بار با بررسي دقيق کارهامون در زندگي طوري برنامه ريزيِ کنيم ؛ مثل اينکه فقط يک بار زندگي مي کنيم و از لحظه لحظه عمرمون ، بيشتر استفاده کنيم و لذت ببريم.

راستي خدمت اونا که مي گن اينطوري مجبوريم هم در مطلب آينده حرف دارم . پس بهتره مطلب :( جبر جامعه را به راحتي نپذيرد ) رو بخونن.

موفق باشيد

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا

دوست گرامی سلام خیلی خوشحالم که تونستم وبلاگ شما رو نظاره کنم و از زیبایی به روز بودن و درد دل عامه جوونا نوشتن رو بهت تبریک بگم فقط نظرم در مواردی که خوندم این بود که صرف بیان مطلب و ارضا ءاینکه جوونی که به درد مطلب دچاره و مطلب رو می خونه و اینکه حس کنه حرف دلشه و اون چیزی رو که نمی تونسته از دل و حالش بفهمه در متن تو دیده کفایت نکنی.

زهرا

مطلب جالبی بود خیلی جالب خیلی وقته که به این موضوع فکر میکنم ولی هر جور که میخواهیم این چیزا عوض بشه نمیشه تو تکرار مکررات موندیم و دست و پا میزنیم نمی دونم شاید زندگی یعنی همین تکرارها

Effat

Salam, It was really interesting text, Some how it made me to think about what am I looking for, and what could happen in future. Thank you again.

mehri

salam .in mozu taqriban adi shode va age kasi kari qier az in rutin bokone ajib be nazar miad,hamamun mikhahim ye jur dige zendegi konim ama shayad az 1000 ta ye nafar movafaq beshe

آپاچی بزرگ

بهتره مطلب :( جبر جامعه را به راحتي نپذيرد ) رو بخونم بعد !‌

sima

آدم يه بار دنيا مياد ولی همون يه بارم زياده...

زهرا

دوست عزیز بازم هم مطالبت در عین سادگی بسیار زیبا بیان شده بود و یکی از علتهائی که باعث میشه تا آخر مطلبت خونده بشه اینه که خیلی روون و ساده می نویسی . من با نظرت موافقم ولی همیشه به درصدی از آدما فکر کن که مثل ماهی آزاد بر خلاف جهت آب شنا می کنند و با اینکه خیلی سخته از اون سختی لذت میبرن اگه اشکالی نداره دنبال اون آدما بگرد و بگو چه طور میشه که آدم بر خلاف آب شنا کنه و بدنش با برخورد با سنگا تیکه تیکه بشه ولی از کارش لذت ببره یا علی

somayye

سلام این اولین باره که دارم نوشته هات رو می خونم . راستش رو بخوای یکم به دلم نشست . سعی میکنم از این به بعد یه سری هم به وبلاگت بزنم.

اه

گلناز خانم عزيز

سلام کاوه عزیز : خیلی زیبا بود ‌،خوشم اومد خیلی جالب فکر می کنی ، میدونی من خسته شدم از بس دیدم آدمها فقط برای خوردن و خوابیدن زندگی می کنند ! همیشه توی زندگیم به دنبال کسی میگشتم که به جز خوردن و خوابیدن به چیز دیگه ای هم فکر کنه ! اما هیچ وقت پیدا نکردم !! تا این که با اون آشنا شدم ..... اما آیا اون همون قدر که من می خوام داشته باشمش ، می خواد منو داشته باشه !!!!؟