جبر روزگار را به راحتي نپذيريد

مي دونيد خوبي اين وبلاگ چيه ؟ در بين اين همه وقت ندارم ها موضوعاتي طرح مي شه كه بايستي براي شناختن و حل اونها وقت گذاشت . يه جورايي كار رو براي شمايي كه بايد بيشتر به اطرافتون دقت كنيد راحت مي كنه . موضوع جالب اين دفعه كه بسيار هم مهم و در زندگي امروز ما تاثير گذاره ؛ جبر روزگاره ! تا حالا واژه جبر زياد به گوشتون خورده و اكثرا هم از اون متنفريم و فكر مي كنيم داريم راحت زندگي مي كنيم. اما اگر بيشتر دقت كنيد ، قضيه اين طور نيست .

 ما بازيگر يك زندگي تعريف شده هستيم كه در تعريف هيچ واژه اي ، سهمي نداريم . يه جورايي هر كسي در نوع خودش اون طوري زندگي مي كنه كه ديگران ازش مي خوان . يك تعريف جديد از جبر براتون كنم : روال عادي زندگي بدون اعمال فكر و نظر خود !
ما وقتي بدون هيچ ايده اي زندگي كنيم در واقع گرفتار جبريم و كسايي كه دوست دارن يك جورايي اين جبر رو بشكنن هميشه زندگيشون همراه بوده با دردسر همراه بوده . اين جمله رو شنيديد كه گر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو ! اين دقيقا پذيرش جبر و تسليم مطلقه . در مقابل اين يك جمله اي هست كه من ازش خوشم مي ياد . راهي كه همه ميرن هميشه درست نيست !. از موضوعا ت ساده تا مباحث عميق ما با اين مسئله روبرو هستيم .
براي روشن تر شدن موضوع در چند زمينه براوتن مثال مي زنم . مد ؛ دوست نداري مثل ديگران لباس بپوشي ، از مانتو تنگ و شلوار ريش ريش خوشت نمي ياد و با موهاي ژل زده و سربالا حال نمي كني ؛ اما براي اينكه با كلاس و داخل آدم حساب بشي ، و برچسب امل بهت نخوره از اين تريپ ها مي زني بدون اينكه مشخص باشه معيار اين حرفها چيه ؟ آدم مذهبي : ريش بذاري اصلا بهت نمي ياد و يا چادر رو دوست نداري اما براي بتوني وارد يك جمع هايي بشي الزاما بايد اينها رو رعايت كني ! روشنفكر : ايده هاي خوبي براي زندگي داري ، در بعضي زمينه ها صاحب نظر هستي ، در عين حال تا وقتي كه انديشه هاتو به فلان و فلان نويسنده مربوط نكني ، كسي براي حرفات تره هم خورد نمي كنه و اعتباري ندارن !
پول توجيبت محدوده و ترجيح مي دي اونو صرف كارهاي ضروريت كني ، اما براي اينكه جلو دوستات كم نياري مجبوري همشو بيهوده خرج چيزايي كني كه خوشت نمي ياد . مثل خيلي آدما اهل تجمل نيستي ، اصلا وضع ماليت هم اجازه اين كار رو به تو نمي ده . دوست داري زندگي عاشقانتو با همسرت ساده شروع كني ؛ اما همه تو رو به خاطر داشتن همچين نظري سرزنش و مسخره مي كني .
اصلا مسلمان نيستي و يا حجاب رو قبول نداري ! اما جبر جامعه از تو مي خواد كه حتما حجاب كني و با اين كار علاوه بر گرفتن آزادي تو ارزش حجاب رو هم زير سئوال مي بره !
در هر گوشه زندگي ما يه مثال از جبر رو مي شه پيدا كرد . (من توصيه مي كنم در كنار اين مطلب ، مطالب براي زندگي بهتر هنجار شكني كنيد و فقط يك بار به دنيا مي ياييم رو از همين وبلاگ مطالعه كنيد) . خيلي مبحث جبر گسترده هست و باز براي شما مي نويسم . چرا كه انديشه هاي روشن بايد تاريكي جبر رو از زندگي ما پاك كنن تا در آسمان دانايي اوج بگيريم .
منتظر مطالب بعدي باشيد :
عشق هاي خاكستري !
صداقت مسخره !
و انديشه هاي متفاوت يك مرد ايراني

/ 6 نظر / 40 بازدید
marjan

سلام من متنهای شما رو می خونم . معمولاْ خوشم می ياد ازشون . به اين دليل که حرف و نظر شخص خودته . تجزيه و تحليل اوضاع اطرافمون و توجه به اونها رو می پسندم . دلم می خواد برای تبادل نظر و ياد دادن و ياد گرفتن تو اين تجزيه تحليلها فضايی ايجاد شه که بشه بحث کرد . در هر صورت تبريک می گم بهتون. با تشکر مرجان

marjan

پيشنهاد می کنم موضوعاتی مطرح بشه که هر کس مايل باشه در موردش نظر بده و اونو تحليل کنه . خيلی چيزها می شه ياد گرفت اونوقت. مثل موضوع انشاء. اميدوارم مقدور باشه .

mohammad

من حرفاتو قبول دارم ولی برای هنجار شکنی بعضی مواقع بايد بهای سنگينی داد؛)

آپاچی بزرگ

در کل موضوع جالبیه ؛ به نظر من بهتره برای برداشتن مانعی به نام " جبر جامعه " برای رسیدن به هدف های شخصی هنجار شکنی سازگارانه داشته باشیم ؛ منظورم از هنجار شکنی زیر پا گذاشتن عرف اجتماع و شروع یه جنگ یه تنه نیست ! منظورم رسیدن به هدف در کنار احترام گذاشتن به چهار چوباست به نحوی که یک قالب جدید فکری ایجاد بشه که میشه اسمشو به نوعی فرهنگ سازی گذاشت ... مثل موضوع حجاب که مطرح کردی ؛ توی همین ایران مردم تو سالای اولیه انقلاب شاهد اجبار های جامعه در این ارتباط بودن اما حالا با گذشت زمان با سازگاری افراد در این زمینه شاهد ایجاد چهارچوب جدید فکری هستیم که هم به نوعی آسایش مردم رو فراهم میکنه و هم عرف رو رعایت میکنه ... امیدوارم منظور رو رسونده باشم ....البته این نظرم به یادداشتت در مورد هنجار شکنیم مربوط میشد .......... دیگه ام اینکه بهتر بود توی پی نوشت یه چیزاییم در مورد روال عادی زندگی مینوشتی ! ....

شب یلدا

خیلی خوشحال شدم که دیدم افکار خودمو در نوشته شما دیدم..... امیدوارم مرد عمل هم باشید هر چند در جامعه فعلی واقعا مشکله

زهره

مطالب بسیار جالب و جامعی مینویسید . ولی کاش زودتر به فکر بروز کردن وبلاگتون باشید ...