گشتی در دنيای وارونه !

از جبر جامعه حرف زدم . از عشق هاي خاكستري ، از مو قشنگ ، از گمشدگي در خود و از ... اما همه اينها به خاطره اينه كه ما در دنياي وارونه زندگي مي كنيم .
نگاه اول
دختر خيلي راحت و بدون مقدمه به پسر گفت دوست دارم ، عاشقتم . مثل اينكه فراموش كرده بود كه زن مظهر ناز و مرد مظهر نيازه و يا شايد هم اينها جلوه هاي نردن شدنه ! خلاصه پسر خودشو جمع و جور كرد و گفت : ثابت كن ! و براي دختر شرط و شروط گذاشت . اگر تو منو دوست داري ...
حافظه اش ياري نمي كرد ماجراي كندن كوه فرهاد رو به خاطر بياره ( گرچه كو شيرين كه براش كوه كند) . شايد همين دوستت دارم گفتن ها بود كه مردها رو گذاشت زير ابرو بردارن ، ماتيك و پنكك بزنن و ... به جاي اون زن ها با چه حرارتي بحث هاي فمنيستي رو با چه حرارتي طرح كنن ؛ فمنيستي كه هر چه بيشتر از خودشون دور كرد و به تعبيري بيشتر خواست زن ها براي مرد شدن بود تا رسيدن به حقوق از دست رفته تاريخي !
شايد توي دنياي وارونه هر چيزي نبايد رنگ و بوي خودشو داشته باشه و كلاغ هم دوست داره براي زيبا بودن ، طوطي باشه و زيبايي بي انتهاي پرهاي سياهشو فراموش مي كنه .
نگاه دوم
مرد با خوشحالي چك چند ميليوني را گرفت ، بعد از ظهر قرار بود در جلسه دادگاه سرنوشت ساز پرونده فساد مالي را بررسي كنه . 15 ميليون پول چيزي نبود براي اعلام برائت از فساد مالي 500 ميليوني و فقط باهاش يك پژو پارس مي تونست زير پاش بگذاره اما به همين پول هم راضي بود . توي دلش مي گفت مگه ماهي 500 هزار تومان در ماه عدالته كه من اين همه عادل باشم ، عدالتمو نگه مي دارم براي پرونده هايي كه چيزي توشوشن نبود . براش مهم نبود كه اين همه پول بي زبون بيت المال از چه افراد نيازمندي گرفته شده و چه خانواده هايي بدبخت شدن تا اين همه پول نامشروع جمع بشن توي دنياي وارونه نك هم بوي تعفنش بلند شده بود.
نگاه سوم
نيم ساعتي از حضور دكتر دراتاق انتظار و  پشت درب بسته اتاق رئيس اداره مي گذشت . منشي مي گفت : يه جلسه مهم دارن ! و كلي بهانه هاي رنگارنگ ديگه .
توي همين حين بوي تند عطري فضا رو عوض كرد و ديگر مرد كه هنوز عرق هاي روي گونه هاي چاقش خشك نشده بود با اون هيكل بد ريختش همراه با احترام رئيس وارد اتاق شد ! دو ساعت از حضور دكتر مي گذشت و ديگر مرد بعد از انجام كارش با لبهاي خندان از اتاق خارج شد . عقربه هاي ساعت هم از حيرت اين دنياي وارونه خشكشون زده بود . دكتري كه چند اختراع مهم ثبت شده داشت براي يك مجوز ساده چند ماه بود درگير همين رفت و آمدهاي بي نتيجه شده بود و ديگر مرد كه به زور هم يك سيكل نداشت و فقط هنرش اين بود توي ماكسيمايي كه رانندش مي روند لم مي داد و مي خوابيد اينطوري احترام مي شد . رئيس اداره با گرمي دست ديگر مرد رو فشرد و گفت امديوارم اين طرح رو هم با موفقيت اجرا كنيد ...
رئيس منشي  رو خواست : بقيه مراجعين روزهاي ديگه بيان . جالب اين بود همون شب رئيس توي يك برنامه تلويزيوني با چه آب و تابي از حمايت از مغزها صحبت مي كرد و راهكارهاي جلوگيري از فرار مغزها رو مطرح مي كرد !
هر جايي نگاه كنيد، مي بينيد رنگ دنياي وارونه به خودش گرفته و هر كي هر جا دستش رسيده اين رنگ رو پاشيده ، كاش ما لااقل تلاش كنيم از اين رنگ متعفن لذت نبريم !

/ 56 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

آن كه مي انديشد به ناچار دم فرو مي بندد ... وب بي نظيري داري، افكارت شايسته ي تحسين است.پيروز باشي.در انتظار هم راهيت هستم.

محمد

سلام . محمد عزيز اميدوارم که ايام به کامت باشد . ديوژن پرسشي دارد که طراوت حضورت مايه تازگيش خواهد شد . مرا در پوياييش ياری کنيد . برقرار باشيد

سعيد

تو نميخوای اينجا بنويسی؟

عشق خدائی

باز هم سلام .بلاگ خوب تخصصی با ندایشه های خوب قشنگت را دیدم امید وارم دلت پر از عشق خدائی باشد از اینکه در سرزمین عشق خدائی میای و برای شما که لطف ومحبت فرمودید که دوباره با قلم زيبايت وبلاگ عشق خدائی را با نوشتهای خوبت منور کردی اثر بخشی میکنی باشد که هميشه نورانی باشی و روح خدائی شما در آرامش روزگار با چرخش عشق الهی در وجودت شعله ور شود و ارزوهای قشنگت براود شود انشاا.... متظر گفته های قشنگت هستم http://www.mother20.blogfa.com http://www.mother20.persianblog.ir

سايه

سلام گرامي وبلاگ شما رو مدتهاست از طريق سايت راه نرفته مي‌خونم. البته دير به دير آپ مي‌كنيد اما هر بار به مطالب خوبي مي‌پردازيد. مايلم شما رو به ليست دوستان عزيزم اضافه كنم. اگر تمايل نداريد، لطفاً اعلام بفرماييد... شاد باشيد

سمانه

عالي بود و جاي حرف نداشت.براون آرزوي موفقيت دارم. راهتون رو ادامه بديد راه درستي در پيش گرفتيد.

بابا دم کلاغ گرم اقلا يک رنگه هر چند سياه از قديم گفتند که عدالت. بهشت و جهنم و ... مال بي پول ها وخلاصه اينکه اگه کمي فکر کنيم ميبينيم که خودمون خواستيم که اينطور شد. از ماست که بر ماست[گريه] نوشته هاي شما خيلي جالبه بازم تشکر

اشکان

از سادگی وبی آلايشي کلامت خوشم اومد.اميدوارم موفق و کامياب باشی.فقط يه ايراد داره کارت اونم اينکه دير به دير آپ ميکنی وبلاگو.در پناه يزدان.دوستدارت اشکان.

مهوش

راستشو بخوای نميتونم در مورده حرفات حرفی بزنم چون حرف نداره

نگار

به نگاه اولتون انگار ميشه يه جور ديگه نگاه کرد!